مهد و حیوان
یک دستگاه جوجه کشی کوچولو توی کلاس بغلی فربد گذاشتن که حدود بیست تا تخم مرغ را گذاشتن توش و به برق وصلش کردن و چراغش را هم روشن کردن و از بیست روز پیش یک چوب خط هم به دیوار نصب کردن و هر روز یک خط اضافه کردن و کردن تا پریروز که تخم مرغ ها شروع کردن به ترک خوردن و ترک خوردن
توی این بیست روزه خداحافظی پدر و مادر ها کنار این دستگاه بود و عصر هم بچه ها باید کنار این دستگاه پیدا کنیم. بچه ها و معلم ها و پدر و مادر ها همه دور و بر این دستگاه هستند و همه چه ذوقی میکنن
عجب صحنه جالیبه واقعن . من برای اولین بار بود میدیدم که جوجه از تخم در میاد. جوجه ای که هنوز توی تخم است چقدر قشنگ و ریز ریز به تخم ضربه میزنه و جوجه شیطون بلای چند ساعته چه تلاشی میکنه که دوستش یا خواهرش یا برادرش زود تر بیاد بیرون . جل الخالق
جوجه ها بیست و چهار ساعت توی همون دستگاه میمونن و بعد منتقل میشن به یک کارتن که کفش پوشال های ظریف است و یک چراغ هم از بالا محوطه کارتن را گرم و روشن نگه میداره. تا دیروز عصر که من رفتم دنبال فربد حدود پنج تا جوجه کامل از تخم بیرون اومده بودن و هنوز به کارتن منتقل نشده بودن ولی بابایی گفت امروز صبح اون جوجه ها رفتن توی کارتن … جل الخالق
دیشب به بابایی میگم .. میدونی این دستگاه را برای یک ماه اجاره کردن به قیمت صد و چهل دلار . نمیدونم لحنم چطوری بود که بابایی با خنده مخصوص خودش گفت . فکر کنم باید بریم تو کار جوجه کشی که البته بد فکری هم نیست . این دستگاه چنان بچه ها را وجد آورده و محیط مهد را شادتر کرده که بدم نمیاد ما هم بریم تو کار عمل آوردن یه مشت جوجه
توی مهد یک شیشه گنده هم دارن که توش یک مارمولک سی سانتیمتری هر روز به آدم یک جور وغ زده ای نگاه میکنه و با چه سرعتی هم داره قد میکشه که خدا سلامت نگهش داره
یک ماهی کوچولو هم توی یک تنگ است که درش را با یک در توری بستن که دلبند های کوچولو خیلی بهش محبت نکنن
فکر کنم بین جوجه کشی و مارمولک پروری و پرورش ماهی همون جوجه کشی بیشترین رای را بیاره