یخده از این ور آ اون ور
رفتم توی سوپر مارکت و یک بیسکویت برداشتم. فروشنده گفت سه دلار و نود و نه سنت . با اطمینان به نفس یک بیست دلاری و یک عدد یک سنتی گذاشتم روی پیشخوان که مثلن کار آقا را راه انداخته باشم
فروشنده خیلی آروم یک سنتی را بهم پس داد و گفت اینو لازم نداره و در عوض بهم یک ده دلاری داد و یک پنج دلاری و یک یک دلاری و یک یک سنتی پس داد
هر چی فکر می کنم نمی فهمم که با کدوم عقل من بیست دلار و یک سنت به یارو دادم . لابد به عمرم ریاضی نخوندم و جمع و تفریق بلد نیستم
××××××
از دیروز کارم عوض شد . یعنی عوض نشد . میزم همون میز است و ریسم همون ریس و تیم هم همان تیم و وظایف من هم مثل گذشته است. ولی با این وجود از دیروز کارم عوض شد . از دیروز یک جور دیگه اومدم سر کار . و امروز هم همون جوری اومدم سر کار که دیروز اومدم
××××××
از لیلا ممنونم. بخاطر بودنش و احساسش و وجودش و ایمیلش و محبتش … برای دیدنش لحظه شماری میکنم
××××××
از محسن هم ممنونم . بخاطر محبتش . مثل همیشه
××××××
از اینکه بهم دیکته کنن کاری انجام بدم حالم به هم میخوره . بهم دیکته کرد که کاری انجام بدم . جوابش را دادم و حالیش کردم که نوکر آقاش غلوم سیاااااه
×××××××
زندگی یکی داره بد جوری توی این اوضاغ اقتصادی افتضاح کن فیکون میشه . شاهد از دست دادن همه زندگی اش هستیم و برای کمک به وضعش هیچ کاری نمیتونیم براش انجام بدیم. داره سقوط میکنه
×××××××
هوا همچنان سرد است مثل سگ . دیروز گلو درد گرفتم . اگه مادرم اینجا بودن لابد برام سوپ می پختند . ولی نبودند که . من هم خودم را لوس نکردم و یک قابلمه سوپ پختم. شب دوستم اومد دم منزل بهش یک کاسه سوپ دادم . گفتم بذار اقلن دوستم یک کاسه سوپ نطلبیده بخوره . تا داشتیم سوپ را بهش میدادیم فربد دوید و نقاشی اش را داد به اون دوست و لبخندی از رضایت روی گونه هاش نقش بست که با دنیا نمیشد عوضش کرد .
××××××××
عید داره نزدیک میشه . مثل بچه ها ذوق عید را دارم. تخم مرغ رنگ کردن با فراز است و سبزه سبز کردن با من . دو سال است سبزه سبز میکنم و الحق خیلی خوب میشه . امسال چند تا اضافه سبز میکنم و نزدیک عید شد میدم به اونهایی که دلتنگ سبزه های مامان هاشون هستند
×××××××××
کار سختیه که دوست خیلی عزیزی داشته باشی که به قول بابایی بتونی باهاش ساعتها موضوع حرف و گپ زدن داشته باشی ولی تحمل همسر اون دوست را نداشته باشی … حتا برای یک ثانیه . حالا تکلیف چیه ؟ باید از خیر هر دو شون گذشت یا باید بخاطر گل روی دوست عزیز همسرش را به هر بدبخت تحمل کرد ؟ عجب مسایل بغرنجی توی این دنیا هست