محمد نوری
گفتن محمد نوری در بیمارستان بستری است و به بیماری خونی مبتلا شده. یک پیغام برای نسیم فرستادم و جوابم را داد که درسته ولی حالش خوب است. پدرم هر روز باهاش تلفنی تماس داره. خیالم راحت شد
گفتن دولت کثافت خواسته به محمد نوری کمک مالی بکنه و ایشون کمک مالی را نپذیرفتن
جمعه شب برگشتم خونه و بابایی گفت محمد نوری رفت … گفتم دروغه . زنگ زدم به نسیم و گفت درسته . دو ساعت پیش فوت کرد و گفت پدرش راهی ایران هستند برای مراسم
فقط اون آپارتمان شانزده آذره میدونه که من چقدر محمد نوری را دوست داشتم
فقط اون ضبط صوت شاهده که چندین هزار با آوازهای سرزمین خورشید را شنیدم و شنیدم و شنیدم . اونقدر اون کاست را دوست داشتم که وقتی از خونه میرفتم بیرون صدای ضبط را کم میکردم ولی خاموشش نمیکردم و با خودم میگفت تو بخون تا من برگردم و وقتی بر می گشتم خوشحال بودم که خونه صوت و کور نیست و محمد نوری داره میخونه
اولین کاستی که بابایی بهم داد در شب سرد زمستانی بود . فکر می کرد من این کاست را نشنیدم . منم بهش نگفتم که این کاست به جون من بسته است . ازش گرفتم و از اون به بعد دو تا کاست در شب سرد زمستانی دارم
دو سال پیش که با نسیم آشنا شدم وقتی فهمیدم پدرش چه کسی است از خوشحالی گریه کردم . بهش گفتم من حتمن باید کار خوبی انجام داده باشم که با تو همکار شده باشم. فکر می کردم یک قدم به محمد نوری نزدیک شدم
حالا محمد نوری رفته و هنوز توی سر من این نوا هست تا ابد
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود
رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم