پیچش مو
Friday, September 3rd, 2010حالا من پریروز یه حرفی زدم و گفتم این بابایی فلان است و بیسار و هی توی کار پیچش مو است. خداون تبارک و تعالی هم نگذاشت و نه برداشت و یه دوچرخه سوار را صاف انداخت جلوی ماشین خودم
اصلن من نفهمیدم آقا پسر از کجا پیداش شه به امام زمون.
میخواستم از فرعی بپچیم توی خیابون اصلی سمت راستی.
سمت راستم هیچی نبود .
سمت چپ را نگاه کردم که ماشین نیاد . دو تا ماشین اومد همچین که گاز دادم دیدیم چه ضربه ای . پسرک طفل معصوم رفته بود زیر ماشین و داشت خودش و دوچرخه را میکشید بیرون . منم که گیج و مات . بهش می گم تو کجا بودی ؟ مگه تو چیکار می کنی ؟ راست هم میگفت . معلوم نیست کی به من بیست سال پیش گواهینامه داده با این خر کاری ام
خیلی عصبانی بود . بهش گفتم ببخشید. معذرت میخوام . حق با تو است . راست میگی . من مقصرم . بیاد بریم کنار پیاده رو . ماشین اون وسط ولو بود و ازش اجازه گرفتم و یه ذره جابجاش کردم
بهش گفتم تمام تقصیر با من است و تو بگو من چیکار کنم؟ میخوای دوچرخه را بنداز دور و همین الان بریم یک دوچرخه نو بخر . گفت نه همین خوبه یه کمی انگار تاب ورداشته . گفتم با چند دلار میتونی درستش کنی ؟ گفت شصت دلار. بهش صد دلار دادم . گفتم حالا دوچرخه را ولش کن . پایت چطوره ؟
گفت من قهرمان رقص روی یخ هستم و تازه از پاریس برگشتم و باید آماده بشم که هفته دیگه برم چین . قلبم ریخت . گفتم خوب حالا درد داری ؟ گفت نه فقط کمی خراشیدگی
بهش گفتم سوار شو برسونمت . دوچرخه اش باز میشد . بازش کردیم و گذاشتیم صندوق عقب . اسمش را پرسیدم . گفت آندره
توی مسیر براش صبحت کردم و سعی کردم آرومش کنم . گفتم اگه میخوای بریم دکتر . گفت نه حالم کاملن خوبه . باید برم خونه که دوستام میان دنبالم و شب می خواهیم بریم مهمونی
بازم عذر خواهی کردم و بهش گفتم امروز درس بزرگی گرفتم . اونم خندید و گفت منم درس بزرگی گرفتم. رسوندمش خونه و با لبخند خداحافظی کردم
شب برای تکست زدم و گفت خوبه و مشکلی نداره
امروز صبح که بهش زنگ زدم گفت من خوبم تو چطوری؟
گفتم منم خوبم و از اینکه دوست قهرمانی پیدا کردم خوشحالم
آندره هم در جواب گفت : منم خوشحالم
حالا موندم که فراز میتونه بره اون طرف خیابون اصلی یا نه
آندره از فراز چند سالی بزرگتر است
بابایی تو چطوری این قدر پیچش مو میبینی آخه ؟