Archive for July, 2011

یخده خاطره خوبس بوگم که بگم من زنده ام و شاد

Monday, July 11th, 2011

فربد: بابا کی زنبور را درست کرده؟

 بابا: زنبور را ؟… یک کم که بزرگ تر شدی برات کامل توضیح میدم

 فربد: هر کسی این کار را کرده خیلی کار بدی کرده

****************************

 بابا: یادت باشه این کلاهی که دیروز خریدی را باید پولش را بدی. یادته قول دادی با پول خودت بخری
فربد: حالا تو پولش را بده
بابا: نه! اصلن . حتمن باید پولش را بدی. وقتی رفتیم خونه باید ده دلار به من بدی
فربد: نه. آخه پولم تموم میشه
بابا: میخواستی نخری. من که گفتم تو این کلاه را لازم نداری
فربد: خوب اگه من بخوام ده دلار بدم تو باید به من پنج دلار بدی که پسر خوبی هستم

بابا… چونه میزنه
فربد… دلیل میاره

بابا.. رد میکنه
فربد.. اثبات میکنه

 

بابا: خیلی خوب باشه. من پنج دلار به تو میدم.
فربد: خوب همین حالا بده
بابا: همین حالا؟ تو هنوز ده دلار من را ندادی

فربد زد زیر گریه: پنج دلار من را بده… قول دادی.. قول دادی

این تیکه را هم باید عین گفته خودش بگم که مزه بده

 Hala kheili “Big Deal” ast ageh beh man 5 dollar bedi? 

و دست آخر پنج دلار را هم گرفت و بابایی هنوز به دنبال ده دلارش داره میدوه

 ****************************

 ساعت چهار صبح بیدار شده و میخواد بره خونه کامران. بهش میگم الان نصفه شبه . باید بخوابی. کامران و مامان و باباش الان خوابیدن . صبح که شد زنگ میزنیم و اگه بودن برو خونه کامران

فربد: الان صبحه با شب ؟
مامان: هنوز نصفه شبه . داره کم کم صبح میشه
فربد: مامان میدونی چرا مامان و بابای کامران الان خوابیدن
مامان: نه! چرا؟
فربد: آخه مامان و بابای کامران خیلی روزها کار می کنند و خسته میشن و الان خوابن و مثل تو الان بیدار نیستن

ای ای ای… خدا به مامان و بابا های دنیا شانس بده والله

 ****************************

مامان: فراز میدونی تو که کوچولو بودی یه کارتونی پخش میشد که توش یه دختر کوچولو بود و من همیشه میگفتم کاش تو با این دختر عروسی کنی

فراز… اصلن انگار نشنید.. خیلی عادی  گذشت

فربد: مامان . اون دختره خوشگل بود
مامان: آره خیلی خوشگل بود
فربد: مامان فراز هم اون دختره را دوست داشت ؟

 ****************************

پسر بزرگم داره میره کلاس هفتم
از من یه عالم بلند تر شده
قد کشده و پسر رعنای من شده
مثل همیشه با وقار

 گنجیشکه آمادگی را تمام کرد
لباس فارغ التحصیلی پوشید
تابستان را شروع کرده
به انتظار کلاس اول

 دلبندان من

این زمان … صبر کن … من عجله ای ندارم … یه ذره آسه تر